تبليغاتX
تاملات یک سایه

پوسیدن  

 

 

گذاشتم بپوسد

نمی آیم

نمی گیرمَ ش

کوچک تر از نقطه ی در حال محوی

از سایه گریخته

در کنار مانده

با من

به دستهایم آویزان

می پوسد

در آخرین صورت ِ در سایه

که سایه حواس ِ روز بود

جمع و در حال جمع کردن.

 

+  سه شنبه 1 مرداد1387@ 19:1  - حجت صوفی  | 

 
سایه